تبليغاتX
کدام چشمه؟

کدام چشمه؟

کوزه خالی ام را از آب کدامین چشمه پر خواهم کرد؟؟

تو با نگات چی میخواستی بگی... من خفه خون نمیگیرم این صدا جاریه توی کوچه پس کوچه ها... از خون تو خیس سنگفرشا بخواب که اگه من و ما بیداریم اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا!!! دست از خونش برداریم بند نمیاد این خون هزااار ساله که جاریه این خون... بکشید مارو حق گرفتنیه حق میمونه ناحقه که رفتنیه!!! ( شاهین نجفی)

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت10:19توسط تمیس | |

 

مگه کوه رو میشه به بند کشید...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت0:40توسط تمیس | |

 

همیشه حسرت دختر خانمهایی را خوردم

که کفش های پاشنه ۷ سانت و ۱۰ سانت میپوشند و نه تنها را میروند

بلکه میدوند...

و من اگر پاشنه هایم از ۲ سانت تجاوز کند

حتی مادربزرگ عزیزم ادای راه رفتن کج و کوله ام را در میآورد

و به هزار زبان به من میفهمانند که

قدم آنقدر بلند هست که نیاز به کفش پاشنه دار نداشته باشم...

اما من گاهی زیر آبی میروم

با این وجود

اعتقاد دارم کفش پاشنه بلند یک نماد زنانگی است

و زنی که نتواند هرگز کفش پاشنه دار بپوشد یک چیزی کم دارد ...

 

+نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت0:9توسط تمیس | |

 

این پروژه ی یافتن خانه در تهران هم عجب چیزی است٬ آنقدر قدممان خوب و سبک است که دست روی هر خانه ای میگذاریم به سرعت اجاره میرود یا به فروش میرسد...

قبل از اینکه ما در شورای خانوادگی تصمیم نهایی را بگیریم خانه پریده است...

بلاخره هر خانه ای یک عیبی دارد که ما حاضر نیستیم آن عیب را بپذیریم و بعد از اینکه خانه از دستمان رفت تازه میفهمیم ای واااای ... عیب بزرگی نبود ها!!!

به قول یک آقای مشاور املاکی که دیروز ۲ خانه ی در پیت را نشانمان داد : برای ما باید خانه بسازند ما خانه های آماده را قبول نداریم ( خانواده مان را میگفت)

این رفتن به املاکی ها و سر و کله زدن با آنها هم پروژه ایست

باید به سوال های آنها هم پاسخ بدهیم که چرااااا خانه ی ۴ خوابه میخواهیم بیاییم برویم به خانه ی ۳ خوابه و با هم بسازیم...چون در فایل هایشان خانه ۳ خوابه زیاد یافت میشود و ۴ خوابه ندارند

 حالا کل مشاوران مسکن  این محل ما میدانند ما چند تا فرزندیم و میخواهیم هر کدام چند اتاق داشته باشیم و ... چون نزدیک به ۶ ماه است دنبال خانه ی مناسب میگردیم.

و نکته ی جالب اینکه من و خواهر جان به صنف مشاوران املاک خدمات شایانی ارائه دادیم و هر خانه ای که اجاره رفته بود و به ما معرفی میکردند را به اطلاعشان میرساندیم و آنها در فایل خود آن خانه را حذف میکردند

تا آنجا که به ما پیشنهاد میزی را در یک املاکی دادند که آنجا مشغول باشیم چون از اطلاعات ما در مورد ملک و اجاره آن٬ بسیار هیجان زده بودند

گفتم که قدممان بسیار خوب است

اگر ملکی دارید که به فروش نمیرسد بیایید ما روی آن دست بگذاریم ظرف ۲ روز میپرد

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت14:20توسط تمیس | |

از احمد شاملو...

 

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم ،
در آستانه ی دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است ـ
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد

پس به هیات گنجی درآمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دل پذیر کرده است !

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد
ـ متبرک باد نام تو! ـ

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را…

 

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت22:16توسط تمیس | |

 

* کاش زندگی همونی بود که ما میخواستیم

¤ اونوقت که دیگه زندگی نبود! بی معنی میشد.

* نه نمیشد٬ آخه یه سری چیزا دست خود آدم نیست که!

¤ باور کن میشد. ا دهن آدم سرویس نشه که نمیشه!

* آخ دنیا نمود مارا! ما کی بنمائیم او را؟

¤  ما میتوانیم بنمائیم همه را

* نمائیدنت خوبه ها!

¤ آخه چند نوع نمائیدن داریم: ( به دلیل مسائل اخلاقی حذف شد)

* دنیا که مارا از همه طرف نموده!!!

¤ شنیدی میگن یه جام تو مغزت؟؟؟ دنیا از این نمونه است!

* نه والااا نشنیده بودم! چون حال نمیده که بره تو مغزت.

¤ ده همین دیگه!

واسه همینه که وقتی دنیا مینماید٬ آدم حال نمیکنه دیگه !!!

............................

کار دنیاست دیگه...

نمودن ما!

ولی عوض اینکه حال بده حالمون رو میگیره!

میدونی چرا؟

چون اگه یکی بیاد یه چیزیشو بکنه تو مغزت که حال نمیکنی! میکنی؟

 

+نوشته شده در شنبه هفتم فروردین 1389ساعت22:44توسط تمیس | |

 

بهترین روز سال ۸۸:

بهترین روز امسال یادم نمیاد واقعا

بهترین هدیه سال ۸۸:

هدیه های زیادی گرفتم ولی اونی که تو خاطرم مونده و دوستش دارم انگشتریه که تو حلیم فروشیه تجریش گرفتم

بهترین سفر سال ۸۸:

شیراز نیومدم پس بهترین ندارم. سفرم به بندر عباس تو شهریور و شنیدن خبر قبولی ام در کارشناسی ارشد شاید بهتر از همه بود.

بهترین کتاب سال ۸۸:

بهترین کتابی که خوندم از احمد پوری بود  " دو قدم این ور خط" 

بهترین دوست سال ۸۸:

بچه های دانشکده علوم و فنون واقعا بهتر از اون چیزی بودن که انتظار داشتم. همه شون دوستای خوبین.

بهترین کار سال ۸۸:

بهترین کارم همین کاریه که میکنم... مدارا و تلاش برای بند زدن زندگی... مثل چینی بند زن ها٬ حالا کی بشکنه خورد شه خدا میدونه.

بهترین غذای سال ۸۸:

به به بهترین غذا...

همیشه بهترین غذا رو با امید خوردم چون وقتی باشه اشتهام زیاده ٬ رستوران های بندر عباس رو اباد کردیم ولی فکر کنم بهترینش همون غذاهایی بود که کنار دریا تو آلاچیق ها میخوردیم. با صدای آب و حرکت باد بادکها...

بهترین فیلم سال ۸۸:

فیلم زیاد دیدم و به نظرم از فیلمهای ایرانی هیچ کدوم به درد دیدن هم نمیخوردن جز به رنگ ارغوان که فقط به درد دیدن میخورد نه تامل و اندیشه ٬

در کل فریاد مورچه ها ی مخملباف رو بیشتر از همه پسندیدم.

بهترین پست سال ۸۸:

همین پست خودم

....................

با تشکر از  آیسودا ی عزیزم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت22:56توسط تمیس | |

 

ناز شعرات خواجه شمس الدین محمد !

میدونستی یه روز بهش نیاز پیدا میکنم هاااا!!!

 

گفته بودم چو باییی غم دل با تو بگویم...

چه بگویم

چه بگویم

چه بگویم

که غم از دل برود چون تو بیایی !

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت20:52توسط تمیس | |

 

ما فکر میکردیم ارزش داشتیم بیش از اینها...

نگو بیهوده بودیم و

حالا میدانیم

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت22:40توسط تمیس | |

 

بگذار کسی من و تو را به رسمیت نشناسد

ما که هستیم

بگذار آشناترینم

حتی نگاهم را نداند...

بگذار بگویند از دست دادنش برای مدت کوتاهی سخت است... عادت میکنی!

عادت!

به چه چیز ؟ به نبودن تو؟

کاش نسخه ی دیگری جز تباهی ام برایم میپیچیدند!

من از عشق هیچ نمیدانم

باشد! اما تو را که میدانم ! من فقط تو را میدانم و بس.

من با تو زنده ام!

 این آخرین حرف من خواهد بود.

......................................

خدایا بیتابی ام  در دامان تو آرام میگیرد...

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت23:12توسط تمیس | |

 

یکی نیست بگه

شکلات یواشکی بر میداری هیچ

میذاری تو جیب شلوارت هم هیچ

 چرا یادت میره نوش جان کنی که آب بشه همه جونت بشه شکلات آخه؟

+نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت23:24توسط تمیس | |

 

روز اول

خدایا سفر آغاز شد با قلبهایی نیمه دردمند.

با لبانی مات و بی لبخند. آنانکه میخواستم پناه من و بهانه ی ماندنم باشند ٬ تکیه به پیکرم میزدند کاش... میتوان همه را به دوش کشید تو مرا اینگونه خواستی خدایا...

........

به خاطر کسی آغاز نکردم جز خودم. فردا میرسیم داریوش میخواند... شام مهتاب است. نفس تمام دنیا را بریدم اینبار تا نفس بکشم از خود نمردم... خوب بود

روز دوم

از شوق رسیدن خوابم نمیبره. ساعت ۶ صبحه همه خوابن. چقدر زمین بزرگه و من کوچک. رسیدن برای من معنای همه چیز است و همیشه از پایان هراسیده ام...

............

دیگه اون احساس رو تو این خونه ندارم... روز اول رسیدم ... یعنی به روزهای خوب برمیگردم٬ ده روز وقت دارم

روز سوم

چه همسفرای نچسبی شدنا... قبلآ بهتر بودن

خدایا خوبی ماهی همه چیزی...

چه شب با تو زیبایی بود امشب. صدای دریا هم تو صدات گم بود انقدر بغلت کردم و بوسیدمت که همه شاکی شدن ٬ از دل من بی خبر بودن

همسفرام رو هم آوردم تو راه.

روز چهارم

یعنی دارم تموم میشم؟

کاش یاد بگیرم واسه خودم زندگی کنم هی چرا میخوام همه خوشحال باشن جز خودم؟

روز پنجم

تو گفتی شاد تر از همیشه ای٬ ولی من خودم رو گم کرده بودم. در جستجوی کمی منم !!!

روز ششم

کاش قدرت داشتم تمام خاطرات را از ذهنت پاک کنم !

.....................

روز آخر( روز دوازدهم)

روز آخره. همه چیز چون باد گذشت٬ تا دل خواست بماند و ریشه کرد وقت رفتن شد. زود شد خدایا ٬ با او بودنهایش را به خاطر میسپرم و نه دیگر هیچ.

تو و کوچه ات را و خیابان بی من دلتنگت را میسپارم به یادگارهایم به خاطراتم.

راستی عشق... امروز که روز آخر بود قطره ای از شرجی را بوئیدم...

باز میگردم ای بیکران آبی...

من و او بازمیگردیم !

 

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1388ساعت1:55توسط تمیس | |

 

چی باعث میشه لایق باشیم یا نباشیم؟

....

این کتابای فکر نوین که زیاد شده میگه

خودمون!

یه مادر میگه صلاح پروردگار

یه پدر میگه به تربیت  در دوران کودکی بر میگرده!

....

حالا من بین این سه تا نظریه گیر کردم!

+نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت21:58توسط تمیس | |

 

نمیدونم با چی شروع کنم

یه چیزی تو ذهنمه که امشب بهش فکر میکردم...

چقدر آدما عجیبن

پر از خشم ها و نفرت های نهفته

پر از گریه و گلایه های نگفته...

به وقتش حرفها و خشم هاشونو میخورن و زمانی اونارو خالی میکنن که جاش نیست و روی کسانی این خشم ها خالی میشه که حقشون نیست...

کاش میشد اونقدر صادق باشیم حداقلش با خودمون که خشم هامون رو جایی بروز بدیم و روی کسانی که باعث بوجود اومدنش شدن...

به نظر من این بهترین راهه چون اگه خشمی بوجود بیاد هیچوقت از بین نمیره و فقط ذخیره میشه و یه جای دیگه و یه وقت دیگه خودش رو نشون میده.

پس بهتره حرفامون رو بزنیم. هرچقدر سخت باشه تا اصلا نفرتی بوجود نیاد و اگر هم اومد٬ اون رو مهار نکنیم که بعد پشیمون نشیم.

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت22:48توسط تمیس | |

من ،

حقيقت تو را دوست مي دارم .

اگر گياهي باشي که هيچگاه شکوفه نداده است

باز دوستت مي دارم

وعشقي را که از تو در قلبم زندگي مي کند .

دوستت دارم بي آنکه بدانم چرا ؟

يا چه زماني ، در کجا ؟

تو را بي غرور و خودخواهي ،  تو را آشکارا دوست دارم

+نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت14:18توسط تمیس | |

 

بند به بند ، ترانه ها را براي تو مي با فم . همه اش حواسم هست
به قامتت کوتاه نباشد .
دهن به دهن عشق تو را
براي آن دوره گرد الکن روايت ميکنم
تا يکسره تکرارت کند .
آه شراب هم به مستي ام حسادت مي کند
آنگاه که خمار يک لحظه ديدن تو مي شوم .
شوان کاوه

+نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت23:20توسط تمیس | |

 

روز

و شب

گم کرده ام...

تو پیدا باش

در این سراب زندگی

نور باش...

 

 

+نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت23:5توسط تمیس | |

 

دلم اینجا تنگ است

و هر سازی که میبینم بد اهنگ است

بیا

بیا ره توشه برداریم. . .

قدم در راه بی برگشت بگذاریم؟

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت22:3توسط تمیس | |

 

استاد عزیزم

جناب آقای دکتر

الف-معتمد

به تمام

رفتگان

و نرفتگان جنابعالی

و روح پر فتوحتان !!!

سلام  مخصوص

میرسانم...

جزوه و کتاب  پربارتان پر از کلمات به جا

 و جمله بندی های دلنشین

است ...

"در عرضهای بین ۳۵ تا ۴۰ درجه شمالی و جنوبی برخورد جریانهای نزدیک حاره ای "عرضهای اسبی" توده های آب ۳۰۰-۲۰۰ متری در سطح اقیانوسها٬ در حرارت و شوری معین به حالت منفرد و مجزا به آرامی با آبهای مجاور متحرک خود تعادل حاصل مینمایند!"

................................................................

من نوشت  : باور کنید عین جمله های ایشان  را   نوشتم بی کم و کاست!!!

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم دی 1388ساعت20:28توسط تمیس | |

 

خدا نکند آقایون درد داشته باشند

حتی اگر یک سردرد ساده هم باشد

زمین و زمان را به هم خواهند دوخت...

آنقدرناله میکنند که دل سنگ  هم آب میشود

ولی

خانومها

 معمولآ تا  از درد دولا نشوند

صدای دردشان را نمیشنوید...

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت19:29توسط تمیس | |